#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_818
. با خنده به راهش ادامه داد
ــ ریحانه ؟
. پکر شده بودم : پاساژی که دیشب با هم بودیم
لحظه ای سکوت کرد و پرسید : اونجا چیکار می کنی ؟ چیزی لازم داشتی
؟
. ــ آره ... کارم تموم شد بر می گردم
می دانم که فکر کرد برای خرید وسایل دخترانه رفته ام که بیش از این
سوال نکرد اما گفت : بهتر بود با مادر می رفتی.... یک ساعت دیگه میام
. دنبالت
. ــ باشه . فعلا
. ــ مواظب خودت باش
تماس را قطع کردم و از پله ها بالا رفتم . باید تا پیش از آمدنش هدیه اش
. را می گرفتم
با کمی گردش در پاساژ توانستم مغازه ی مورد نظر را پیدا کنم و آنچه
مورد نظرم بود را بخرم هر چند به قیمت گزاف ! اما برای عطا بود و هفت
جای دلم راضی) !ضرب المثل هنگام رضایت داشتن کامل ( ( : یک ست
چرمی زیبا . جعبه ی قشنگی داشت که سفارش دادم در لفاف کاغذ کادو
. پیچیده شود
romangram.com | @romangram_com