#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_814

شايد هيچوقت نفهمه چقدر دوستش داری،

..شايد هيچوقت نفهمی چقدر دوستش داری

اما هيچكدوم از اين" هيچوقتها "مهم نيست ...مهم اينه كه يه نفر باشه تا

بهش بگی؛

از اينجايی كه الان هستم، آخرتری وجود نداره .حرف بزن باهام، میخوام »

.«به زندگی برگردم

پویا جمشیدی

فردا صبح وقتی بیدار شدم هیچ کس در خانه نبود . نگاهی به ساعت

انداختم . نزدیک به هشت بود . باید به دانشگاه می رفتم . باید برای آن

. همه غیبت دلیل می آوردم . از ساعت ده تا سه عصر کلاس داشتم

بی آنکه صبحانه بخورم لباس پوشیدم و برای مادر یادداشت گذاشتم که به

. دانشگاه می روم

. از خانه خارج شدم با این فکر که باید هدیه ای برای تولدش بخرم

به سمت ایستگاه اتوبوس به راه افتادم و در همان حال خاطرات شب

گذشته لبخندی شیرین بر لبهایم نشاند . هرچند با آن حواسپرتی ساعات

اول را به کام خودم زهر کرده بودم اما شب خوبی بود و به من و اعضای

خانواده خیلی خوش گذشته بود ... پس از مدتها همه دور هم جمع بودیم

ِس بدبینی به هم ... با یک دنیا امید و اعتماد ... حضور عزت مادر


romangram.com | @romangram_com