#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_813

. بر خاست و مرا هم وادار کرد بلند شوم

هنوز از در بیرون نرفته بود که لب زدم : منو ببخش ! برای همه ی بدی هام

. ...برای همه خوبی هات که بی جواب گذاشتم

! مقابلم ایستاد : بودنت عین زندگیه برام

. لبخند زدم . عشق در چشمانش انعکاس زیبایی داشت

با هم از اتاق خارج شدیم . بچه ها کیک را آورده بودند و شیطنت می

کردند ، ترانه ی شادی گذاشته بودند و می رقصیدند او را دوره کردند و

خواهش کردند که برقصد با خنده نگاهم کرد : آدمو به چه کارا که وادار

... نمی کنن

... نگاهم پر از خنده شد : دلشونو نشکن

ابرو هایش بالا رفت : دیگه چی ریحانه خانوم ؟؟

و در حالی که می خندید رها را بغل کرد و وسط رفت ، پسر ها و من و

مادر و عزت هم شروع به دست زدن کردیم . مردانه می رقصید ... آ هم

... فقط چند دقیقه

نگاه عاشقش زیبا تر از هر وقت دیگری در خاطراتم نقش بست ... مرد

رویاهای من.. مردی که حتی نمی خواستم در ذهنم راه یابد چه رسد به

هميشه يه نفر هست كه شنيدن صداش، مثل گوش دادن به يه آهنگ،

...میتونه آرومت كنه


romangram.com | @romangram_com