#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_812

! نمی دونستی یا هر چی.. همه فدای سرت.. من ناراحت نیستم

بغض آلود گفتم : اما من ... من... واقعا نمی خواستم اینطور بشه ... وقتی

... نبودی .. همه ش به این فکر می کردم که اگه بودی

لبخند زد : خب همین واسه من یه دنیاست ! باور کن هیچ توقعی نداشتم

ِز من

. عزی

... ــ من خودمو نمی بخشم

دست پیش آورد و اشک هایم را پاک کرد : هدیه رو که ازت می گیریم ...

... یعنی طلب کارم

... اصلا.. می تونی همین الان هم نقدی بپردازی

نگاه گیجم را که دید خندید و صورتش را به طرفم گرفت ... دقیقا "چال

... گونه اش

... و انگشت گذاشت

لحنش شوخ بود و خواست مرا بخنداند ، با این همه دست بر سینه اش

گذاشتم و آرام پسش زدم : پاشو پررو نشو دیگه ... فدای سرم که

.فراموش کردم

خندید و خودش را عقب کشید : پاشو بریم که مادرت هم ناراحت شد که

. چرا یادت ننداخته


romangram.com | @romangram_com