#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_807
. خرید کردن چقدر گرسنه ام
ــ چی می خوای ؟
. با اشتیاق به شیرینی ها و نان خامه ای ها نگاه کردم : دوتاجعبه بگیریم
. لبخند محوی زد و هر چه را که نشان دادم سفارش داد
. دقایقی بعد با دوجعبه ی بسته بندی شده از شیرینی فروشی خارج شدیم
... ــ خیلی خسته شدم... پاهام درد اومد
. ــ الان می خواستم بگم بریم کفش بخریم
... نا راضی گفتم : وای نه ... من دیگه حوصله ندارم
. ــ خب بذاریم واسه فردا
فضای ماشین با عطر حضورش و سیگاری که قبل از سوار شدن کشیده بود
پر شد...تکیه ی سرم را از پشتی صندلی گرفتم و راست نشستم
_
می خوای صندلی رو بخوابونم تا خونه یه چرت بزنی؟
خمیازه ی نصفه نیمه ام را با این حرفش فرو خوردم...پیشنهاد خوبی
بود...اما نه برای حالا که بعد از مدتها دوباره داشتم طعم خوش بودنش را
مثل سابق می چشیدم ...دلم نمی آمد این فرصت های با هم بودن را از
دست بدهم...فراموشم نمی شد که تا همین یک ماه پیش فقط آرزو می
کردم برای دقیقه ای صدایش را از پشت گوشی تلفن بشنوم و میزان کمی
romangram.com | @romangram_com