#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_804

. دیگر حرفی نزدم تا بیش از این نرنجانمش

.... تازه حواسم را به مسیر دادم . مسیری آشنا

ــ کجا داریم می ریم ؟

... ــ بریم یه چنتا لباس بخر

ــ لباس ؟ برا من ؟

نگاه پر از حرفش را فرستاد تا عمق نگاهم : می خوای با از ما بهترون بپری

. !لازمت میشه

. ــ لازم نیست ... من با همین لباسایی که دارم راحتم

. ــ الان اینو می گی وقتی رفتی اونجا پشیمون میشی

... ــ این چیزا واسه من مهم نیست

. ــ گاهی باید باشه.. نمی خوام از بالا نگات کنن

پشِت اخمش ضعف رفت و با سکوت موافقتم را

دلم برای محبت پنهانِ

. نشان دادم

. با هم وارد پاساژ شدیم

... ــ می گم

با همان نگاه که حرف های ته دلم را هم می خواند گفت : نگران نباش ...

. به اندازه کافی دارم


romangram.com | @romangram_com