#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_803
. و با او می رفتم . همانطور که می خواست و خیالش راحت تر بود
ــ کی بریم ؟
دست راستش را که به در تکیه داده و ستون چانه اش کرده بود حرکت داد
. و بر سرش کشید ، کلافه بود : جمعه
نگاهم را به نیم رخش خیره کردم : فقط من و تو ؟
ــ نکنه توقع داری همه خونواده رو برداریم ببریم ؟
ــ هنوز به مامان نگفتی ؟
از مسیر مقابل دل نمی کند و دل به دل نگاهم نمی داد، دلخور بود .. از
... رفتنم .. از
. ــ نه
ــ می گی ؟
. ــ آره
ــ اجازه می ده برم ؟
ــ مگه مهمه ؟ مامانت .. من ... یا هر کس دیگه که باید اجازه بده اگه نده
تو کوتاه میای ؟
. از سردیش دلگیر شدم : اجازه ی مامانم مهمه ... فقط مامانم
. انقباض فکش نشان می داد زیاده روی کردم
. ــ راضی کردنش با من .... جوش اونو نزن
romangram.com | @romangram_com