#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_801

از آن نگاه های تیز و دقیقش مهمانم کرد و من دستپاچه گفتم : خب ...

شاید.. شاید دوست نداشته باشه با ما باشه نه ؟

نگاهش همچنان به عمق چشمانم بود : اون دوست نداشته باشه یا تو ؟

...از صراحت کلامش جا خوردم : من ؟ من چرا نباید دوست دا

ــ ریحانه نه می تونی چیزی رو ازم مخفی کنی نه دروغ بگی ! من نگاهت

. کنم می فهمم چی تو دلت می گذره

با حرص گفتم : تو همیشه حرف خودتو از روی برداشتای اشتباهت می

! زنی و فکر می کگنه همه درسته

... ــ نیست ؟ ریحانه تو دلت نمی خواد شورانگیز با ما بیاد

. جوابش را ندادم و با حرص و اخم رو گرفتم

ــ دلیلش چیه ؟

. ــ تو که منو از حفظی ! دلیلشم بخون دیگه

... ــ حالا چرا ناراحت میشی ؟ نیومد که نیومد

ــ من برای اومدن یا نیومدن اون ناراحت نیستم ...فقط از این حرصم می

... گیره که

خندید ، خنده که نه ، به صدایش خنده پاشید : اینکه اینجوری به قول

خودت تو رو از حفظم ؟

قهر آلود رو گرفتم : من با تو حرفی ندارم .. فردا صبح هم با شورانگیز به


romangram.com | @romangram_com