#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_796

ــ چطوری با شور انگیز دوست شدی ؟

نگاهم به عابران پیاده بود : فقط چند روز از عمر دوستیمون می گذشت که

. اون اتفاق افتاد

... اولین بار تو رستوران دیدمش

نگاهش همان حالِت بازجویی آشنا را به خود گرفت : رستوران ؟

. خدابه خیر بگذراند

ــ آره ... پریا دعوتم کرده بود ... هم من هم یه تعداد دوستاشونو... معارفه

. ی نامزد پیمان بود

! ــ خب ؟؟ داره جالب میشه

لحن خونسردش حرصم داد : هیچی دیگه ... آخر جذابیتش همین بود

. دیگه . معارفه ی نیکی ، نامزد پیمان

. ــ خوب خوش خوشانت بوده ... عطا هم که دستش از همه جا کوتاه

نگاهم رنگی از خصم گرفت : الان فازت چیه ؟ آوردیم بازجویی ؟

دنده عوض کرد و با آن افزایش سرعت حواسش بیشتر جمع رانندگیش شد

.

. ــ خیلی سخت بود نداشتنت .. نبودنت ... ندیدنت

. قلبم تند تند کوبید

. نگاهم را به بیرون دوختم : می دونم


romangram.com | @romangram_com