#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_760
. ــ عشق زلال تر از اینهاست
نگاهم کرد ؛ از همان نگاه ها که از لحظه ی دیدنش منتظرش بودم . همان
! نگاه های پر مهر ... زیباتر بگویم ، پر عشق
... ــ عشقی که به دور از هوس باشه زلال می مونه ! مثه عشقِ
. قلبم به تکاپوی بیشتری افتاد
رو گرفت و ناامیدم کرد : بریم قایق سواری ؟
پیشنهادش آنقدر وسئسه کننده بود که تلخی ناتمام گذاشتن جمله اش را
. خیلی کمرنگ کرد
! نشد آن همه هیجان را پنهان کنم : هم دوست دارم هم می ترسم
! نگاهم کرد : الان شدی مثه من
نگاه پر سوالم به نگاهش گیر کرد : مثه تو ؟
... دستم را گرفت : با من بیا
منظورش چه بود ؟ از چه می ترسد ؟
قایقی را برای مدت دلخواه به اصطلاح اجاره کرد ، سوار شده بود و منتظر
... من ، از تکان های قایق می ترسیدم : من نمیام ... می ترسم
. خنده ی زیبایش را فرو خورد : از چی آخه ؟دستتو بده من
دستم ار که دراز کردم ، مچم را از روی آستین گرفت ، مقید نبود اما نمی
دانم رعایت کرد یا اتفاقی شد .. مثل چند دقیقه پیش که باز هم دستم را
romangram.com | @romangram_com