#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_746

. اشک به چشمانم هجوم آورد ، چه بی رحم بود

! ــ خیلی بی انصافی

لبه ی شالم را گرفت و کمی پیش کشید : گفتم تو یکی واسه من از انصاف

! نگو

سنگتو به

دستش را انداخت : همه جوره خودمو پیشت خرد کردم تا دلِ

.... دست بیارم ... نشد که نشد .. حالا چطور باور کنم قصدت فقط

... ــ به به .. ببین کی اومده ! ریحانه جانم

صدای عرفان بود ... نگاه بی اراده ام وحشت زده به او که گفته بود برایش

"تمام "شدم خیره ماند ... عرفان ! بیش از این نمک به زخمم نپاش ... عطا

. را بیش از از من نرنجان

می تواني به رفتن فكر كنی

!و من چيزی نفهمم

اما وقتی حرفش را به زبانت می رانی

دلشوره ای در من می افتد

كه ديگر حتا لبخندی نمی تواند

بِد مرا پنهان كند

! حالِ


romangram.com | @romangram_com