#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_745
پیش عطا بود .. چند دقیقه ای با ان ها صحبت کردم و برخاستم و به
دنبال عطا به حیاط رفتم . رو به باغ تکیه به ستون بالای پله ها زده بود به
او نزدیک شدم و بوی سیگار در مشامم پیچید ، لحظه ای کوتاه برگشت و
نگاهم کرد ، دوباره بی تفاوت به رو به رویش خیره شد . با دیدن سیگار و
. دودی که از بینیش بیرون فرستاد اخم هایم در هم رفت
... ــ ممنون بابت هواداریت
چرخید و نگاهم کرد عمیق و دقیق : فقط واسه من زبون داشتی ؟
نمی دانست.. نمی دانست در آن مدت چقدر نازک دل و حساس شده ام که
. به تلنگری از نامهربانی می شکنم
. ــ دیگه اون ریحانه ی سابق نیستم
فاصله ی بینمان را پر کرد ، نگاهش بی مهر شد : دیگه فرقی نمی کنه
" اگه " به خاطر خودم بود
. چجوری باشی ... واسه من تموم شدی ! حتی
.. اگه " ؟
بغض بزرگی بر گلویم نشست : منتی نیست اما "
ــ هیچ وقت دل به دلم ندادی ! عرفان نمی تونست موقعیت بدی برات
.... باشه .. می گن خوشتیپه .. پولدارم که
.... با دستش خانه و باغ را نشان داد
romangram.com | @romangram_com