#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_743

عطا همچنان آرام نشان می داد اما رگ های گردنش بالا زده بود : یه جور

صحبت نکنید که انگار نمی دونید جدا از اون قول عرفان خان ، از مهریه

! هم سهم داره

عمه به مرز سمته رسید و عطا نجاتش داد وقتی گفت : البته ریحانه از این

لقمه ها نخورده و نمی خوره ... فقط اومده اسمی رو که از ناچاری تو

. شناسنامه ش نشونده پاک کنه

عمه نفسش را رها کردو بی آن که به مهریه یا قول عرفان اشاره ای کند

گفت : اینکه مشکلی نیست ... همین فردا قال قضیه رو می کنیم ... شما رو

. به خیر و ما رو به سلامت

خدمتکار با شربتی خنک از ما پذیرایی کرد . من رد کردم و عطا برداشت .

پس از اینکه شربتش را نوشید و حس کردم آرامتر شده پرسیدحالا کجا

تشریف دارن عرفان خان ؟

عرفان خان گفتن برای عمه خوشایند نبود : داره استراحت می کنه... خونه

. ی خودشونن ... ساختمون آخر باغ

عطا تکیه داد و خونسرد سوال دیگری پرسید: دیگه مشکلی با خانومش

ندارید ؟

پک محکمی به قلیان زد : ما مشکل نداریم با هم ....اون اوایل که اومده

. بود ناراحت بودم اما الان از دخترامم بیشتر خاطرشو می خوام


romangram.com | @romangram_com