#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_742
عمه بر آشفت : ریحانه نباید سکوت می کرد ... باید به من یا مادرش می
! گفت.. نه اینکه همه مون رو مضحکه ی خاص و عام بکنه
عطا به ظاهر خونسرد بود اما می دانستم از درون جوش آورده ، خوب می
شناختمش : درسته ، باید می گفت ... همین نگفتنش هم براش خیلی گرون
... تموم شد و عواقبش در انتظارشه
دلم فرو ریخت ... چه قصد داشت ؟
ــ اما شرط آقا عرفان سکوت ریحانه بوده ... شاید اگه منم جای ریحانه
بودم همین کارو می کردم و الان فقط مثل شما بیرون گود نشستم و می
گم لنگش کن ! نمیشه قضاوت کرد ، اما عرفان خان عاقل و بالغ نباید این
بازی رو راه می نداخت .... حالا بگذریم ... نه اومدم مقصرو معلوم کنم ...
نه از بی فکری و بچه بازی ریحانه دفاع... فقط اومدم تکلیفشو روشن کنم
. ...اونم به خواست خودش
هم دفاع می کرد هم سرزنش... دفاعش شیرین بود ودلچسب ، اما
سرزنشش ، حق می دادم ... سخت بود برایش تحمل کند نسبتم را با آن
. خانواده
عمه تحقیر آمیز گفت : تکلیفش که معلومه ! عرفان من خودش زن و بچه
... ی توراهی داره
حرکتی به سرو گردنش داد :ببینم.. نکنه ادعای حقی.. چیزی داره ؟
romangram.com | @romangram_com