#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_741

ــ به قول شما ریحانه هنوز یه الف بچه ست ، پیِ

بده و رو دست بزنه.. یعنی اصلا بلد نیست رودست بزنه ! شما رودست و

! از آقا عرفانتون خوردید عمه جان

" دوست

نگاهم بی اراده به سوی چهره ی خسته و جدیش پر کشید ،

" داشتنی بد خلق من

اخم هایش به آن راحتی ها باز نمی شد ، خودم گره زده بودم و باز کردنش

هم کار خودم بود و از خودم در عجب بودم که چگونه در مقابلش صبوری

می کنم ... من با آن زبان تند و تیز ... شاید ترِس از دست دادن دوباره اش

. بود که مرا وادار می کرد در مقابلش نرمش نشان دهم

عمه ابرو بالا داد :ِاوا ! شما دیگه چرا آقا عطا ؟

چه آقا عطا آقا عطایی هم می کرد ! به نظرم قبلا "لاِت بی سرو پا خطابش

کرده بود ، نه ؟ خب .. عمه بود دیگر ! اهل دورویی و ریا ! پشت سرت یه

... کجور و مقابلت

! عطا لبخند زد و من دلم برایش رفت

ــ چرا چی عمه خانوم ؟ کجای حرفم بی انصافیه ؟عرفان خان دید ریحانه

برای پیدا کردن پول داره به آب و آتیش می زنه اومد از آب گل آلود ماهی

. گرفت


romangram.com | @romangram_com