#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_734

شدم ؟

. شرمنده شدم

! ــ متاسفم

! ــ این دردی رو دوا نمی کنه

.. ــ من نمی خواستم اینجوری شه

! ــ اما می بینی که شد .. آب رفته به جوب بر نمی گرده ریحانه خانوم

راه سختی تا نرم کردن دلش در پیش داشتم بغض کردم : حالا که خدا رو

... شکر اتفاقی نیفتاده

عصبی گفت : از نظر تو بعله ... فقط باید شب می شد و تو بغل اون شیِخ

...

به گریه افتادم : تو رو خدا هی اینو تو سرم نزن .. خودم داشتم دق می

... کردم

نگاهش لحظاتی در نگاه اشک بارم خیره ماند و سپس بی حرف رو گرفت .

! دیگر نه او گفت و نه من

. سرم را تکیه دادم و چشم بستم : خیلی خوشحالم که بر گشتی

. جوابم را نداد

ــ میشه با مامانم حرف بزنم ؟

. ــ سلام... بله... آره خیالت راحت.. همینجاست ... گوشی رو می دم


romangram.com | @romangram_com