#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_719
حواسم به صدایِ
ُشم ...
ِچ
ها خانم .. خیالت راحت .. صحی و سالم ...ِکی ؟ ها .. باشه .. رو
ِب مو واریز
نه .. نه خیالت راحت .. فقط ... بی زحمت او پولو به حسا
ُدم .. حالا
ُخم می بُرم تحویل می
ِکردین ؟ ... دستت طلا خانم ... باشه ..
. شیخ آبدین اومده ؟ ها .. باشه.. باشه خیالت تخت ... نه .. مواظُبم
دلهره ی مضاعفی به جانم افتاد ... چشمانم از اشک سوخت . مرا می
... فروختند ! خدایا ... به مرگ خودم راضی بود ... کاش می مردم اما
تماس را که قطع کرد پشت میله ها آمد : دیگه کم کم کاُرم با توِتمومه ...
ُرم سی خُوم ...ِحلاُلم کن
. تو می ری سی خوت موام می
. لرزی ناگهانی به جانم افتاد ... سردردی بی امان
ــ صبا صب باس ببرمت پیش شیخ ... دعا کن عه تو خوشش بیاد و نگهت
داره ... اووخت نونت تلیت روغنه ... شیخ خوش میا ایجا ... خونه نگو
romangram.com | @romangram_com