#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_713

جمع شدم : تو رو به جون هر کی دوست داری بگو اینجا کجاست ؟ چرا

ِب نامرد کجاست ؟

منو زندونی کردین ؟ شها

برای لحظه ای بیرون رفت و سینی غذایی را که پشت در گذاشته بود

برداشت و برگشت : گفُتم حرِف مفت نزن ... پاشو یه لقمه نون بخور تاَا

. گشنگی نمردی

. ای کاش می مردم ... می مردم و اینقدر اسباب زجر برای مادرم نمی شدم

. سینی را بر زمین گذاشت

ــ نمی خورم ... بگو می خواید با من چیکار کنید ؟

خندید و نگاِه ناخوشایندی به سرتا پایم انداخت که منزجر شدم : اگه به

ُمو باشه که خیلی کارا ... اما خو خانوم دستوُرم دادن صحیح و سالم

ُدم

شیخت ب

. تحویلِ

شیخ ؟؟ مو به تنم سیخ شد .. چه می گفت ؟

وحشت زده نالیدم : شیخ دیگه کدوم خریه ؟؟

صدای بلند خنده اش چنگ انداخت به اعصاب و روانم : مطمئن باش اولِ

درازتو کوتا کنن


romangram.com | @romangram_com