#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_708
باید خوشحال می شدم ؟ من که به کمک شورانگیز می توانستم بی گناهی
دیر هنگام ابراز خوشحالی می
عطا را ثابت کنم باید از این رضایت دادنِ
کردم ؟
! با این حال لبخند زدم ، هیجان زده هم بودم : باورم نمیشه
. باز هم تبسم کرد : باورت بشه
چشمانش را باریک کرد و نگاهش را موشکاف : البته فکر می کردم بیش از
. این خوشحال بشی از شنیدن این خبر
... ــ معلومه که خوشحالم
چرا نگاهش استرس به جانم انداخت ؟
! به عقب تکیه داد : قهوه ت رو بخور که سرد میشه
دستم می لرزید و نگاهش مس تقیم به دستانم بود . فنجان را برداشتم و
. کمی نوشیدم
! همچنان نگاهم می کرد : شورانگیز خیلی بهت وابسته شده
ِس بدی به من القا کرد . نگاهم به فنجانی بود که تا
به یکباره نگاهش ح
نیمه رسیده بود .. کمی دیگر نوشیدم : اون دو روز خیلی آروم بود به جز
... یکی دو مورد
romangram.com | @romangram_com