#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_707
. نداشتم ، هر چند به قد
. ــ بی اصولیه که آدمو خسته و نا امید می کنه
سر تکان داد : میشه گفت حرفت شعار نیست ... هرکس دیگه جای تو بود
. با این همه مشکلات ریز و درشت دیگه رعایت اصول براش معنا نداشت
. دوباره لبخند زد : قابل تحسینی
. تعریف هایش چنگی به دلم نمی زد
ــ ممنون ... اما من نیومدم اینجا که تعریف و تمجید شما رو از خودم
! بشنوم
جرعهای محتوای فنجانش را نوشید و در حالی که نگاهش به چشمانم
. خیره بود گفت : می خوام رضایت بدم
رضایت ؟ !آنقدر ناگهانی ؟
چه خوب که در حال نوشیدن قهوه نبودم وگرنه معلوم نبود چگونه به
. سرفه بیفتم و افتضاح به بار آورم
ناباور لب زدم : رضایت بدین ؟
غرور را کاملا در نگاه و چهره اش حس می کردم : خیلی فکر کردم ... حق
با توئه ... چه بگذرم چه نگذرم پدری که از دستم دادم زنده نمیشه ...
اینطوری ممکنه کمی آرامش بگیرم ... آرامشی که هر جا به دنبالش هستم
! اما پیدا نمی کنم ... مدتهاست که گمش کردم و این خیلی آزار دهنده ست
romangram.com | @romangram_com