#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_705

... خدا رو شکر ! خوشحالم

صدایش پر از شادی بود ... شنیدن این خبر در میان آن همه گیر و گره

... چقدر ناب بود و دلچسب

زیاد حرف نزد و زود تماس را قطع کرد ، می خواست حامل این خبر خوش

. برای مادر هم خودش باشد

اشک هایم از شدت شوق به اراده ام نبودند . بیش از همه برای آنسه

خوشحال بودم ... بار دیگر زندگی پر از عشقش را در کنار عرفان شروع می

. کرد

بی بال و پرم پر می کشید برای دیدن عطا ... کاش من هم به زودی به

دلِ

او بود برسم

. خواهش دلم که دیدنِ

با یاد آوری قرارم با شهاب دلشوره ام باز گشت... لعنت به آن همه دلهره و

. اضطراب

راهی به کافه نمانده بود و من پنج دقیقه دیر کرده بودم . وقتی وارد شدم

ِم قرمز ملایم ...

فضایی کم نور و معطر پیش روی دیدم نو و رنگ هایی با ت

موزیک ملایم غربی و ... نگاهم گیر کرد به شهابی که پشت میز در دورترین


romangram.com | @romangram_com