#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_701

با شهاب ناراحت شده یا ... آهم را فرو خوردم و بغضم سنگین تر شد .

کاش زودتر بیاید ، حتی اگر مرا نخواهد ! من که می خواستمش ، حضور

پر از بدخلقی ش هم برایم نعمت بزرگی بود.. می توانستم راحت در

! هوایش نفس بکشم

تازه از صحن و سرای امام زاده خارج شده بودم که شهاب تماس گرفت .

سلام و احوالپرسی مختصر و پرسید : چرا نموندی تا بیام ؟

ِع بی جایی ! مگر برای دیدن او رفته بودم ؟

چه توق

. ــ کار داشتم ... اومده بودم شورانگیز رو ببینم

ــ فقط ؟

! ــ فقط

. ــ فکر کردم اومدی موافقتت رو اعلام کنی

. ــ موافقتی در کار نبود

. ــ جدی ؟ !من خیلی امیدوار بودم

. ــ متاسفم واقعا ! مادرم مخالفه

ِس این کار ؟

ــ با من مخالفه یا با نف

. ــ این کار مشکلی نداره . با شما مخالفه


romangram.com | @romangram_com