#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_697

ِر درد و دلم پیش او باز شده بود . ناگه فکری به

دلم چقدر پر بود که س

ِر من چیزی شنیدی ؟

ذهنم رسید : یه سوال ! شما در مورد پد

ــ پدرت ؟ نه ! چطور مگه ؟ فقط می دونم عمو عزت پدرت واقعیت نیست

. ..همین

ــ میشه در موردش از مادرت سوال کنی ؟ ببینی چی می دونه از زندگی

! قبلی مادر و پدر من ؟ البته از جانب خودت ... اسمی از من نبری

ــ دقیق متوجه منظورت نمیشم ! مگه خودت خبر نداری ازشون؟

ــ فقط می خوام بدونم خانواده ی پدریم کیا بودن و الان کجان ؟ مامانم

... که

ــ باشه آبجی.. می پرسم... اما مشکلی پیش اومده ؟

... ــ نه ! خیالت راحت

... ــ راستش

مکث کرد و پرسیدم : راستش چی ؟

... ــ به خاطر دلگیری از مادرت نکنه فکر رفتن به سرت بزنه و بی خبر

خندیدم : نه بابا ... یه بحثی پیش اومده الان ذهنمو درگیر کرده ! اینقدرام

! دیگه بی فکر نیستم


romangram.com | @romangram_com