#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_691
! ــ آها !! که اینطور ... نظر شهاب عوض شده ؟ چشم دیدنتو نداشت که
... ــ هنوزم نداره ! اما خواهرش به یه پرستار خوب نیاز داره
. چشمان درشتش بی حرکت ماند به نگاهم
ــ می گم ، شهاب از شما ناراحت نشه یه وقت ... بالاخره همکارید و توقع
داره طرف اون باشید ، حالا ببینه برای عطا وکیل گرفتی دلگیر نشه ...
! لطمه به کارتون نخوره
موزیانه گفت : شهاب می دونه من واسه عشقم هر کاری می کنم... حتی
... اگه مقصر باشه
! خودم را کنترل کردم : که البته خوب می دونی مقصر نیست
نگاهش از کلام جدی ام به حیرت نشست : آره خب ... دلم گواهی می ده
. عطای من بی گناهه
پاک و گواهی
پوزخندی دیگر لبهایم را حالت داد : آفرین به این دلِ
حقیقیش !من یک دنیا ممنونتم برای پیشنهادی که دادی ... نمی دونستم
دست به دامن کی باید بشم که عطا نجات پیدا کنه ... خوشحالم که هنوز
با شکوهو داره ! به قول تو همه ی
دوستش داری ... اون لیاقت این عشقِ
حرمِت مادرم بوده و بس ...
romangram.com | @romangram_com