#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_690

تحویل دهد ، هر چند شاید آنقدر ها هم برایش مهم نبودم اما خب قرار

... بود عشقم را ، یا مثلا عشقش را دو دستی تقدیم کنم و کنار بکشم

لبخنِد سردی زد : هنوز نرفتم ... راستی تو اینجا چیکار می کنی ؟

گره کارم

... به چشمان وحشی اش خیره ماندم : دنبال باز شدنِ

ابرو های خوش حالتش را به نشان کنجکاوی در هم کشید : اینجا ؟

.... لبخند زدم : هر جا که فکرشو کنی ! هر جا که فکرشو کنم

نگاهش اجزای صورتم را کاوید : من که گفتم همه چیزو بسپار به من ...

توام قبول کردی الان دوره افتادن واسه چیه ؟ از پلیس بازی خوشت میاد

؟

پوزخندم را پنهان کردم : من گفتم دنبال سرنخم ؟ !گفتم گیر و گرفتاری

کارام ! عطا رو که به شما بخشیدم . مطمئنم به زودی آزادش می کنی ،

حرفت بی شک خریدار داره ! اون چیزی که ندارمو و داری همه کارا رو

درست می کنه ... . برای کار اومده بودم ... آقا شهاب پیشنهادی داده بودند

! اومده بودم در موردش صحبت کنم که نشد

دهانش با آن رژ قرمز باز ماند . شاید زشت ترین جزء صورتش که در حالت

بسته بودن چندان هم بد به نظر نمی آمد لبهایش بود . شاید هم ایراد از

! آرایشش بود ... به هر حال


romangram.com | @romangram_com