#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_685

ــ من بهت قول دادم و سر قولم هم می مونم .فقط تا آخر همین هفته صبر

. کن

. صبر ، صبر ، صبر ! سخت بود اما تنها راِه پیش رویم

ــ میشه خواهش کنم اونا رو به من بدی ؟ قول می دم تا وقتی خوت نگی

... من

!اخم هایش در هم رفت : به من اعتماد نداری ؟

! داشتم ، اما به شرایط روحیش نه

لب گزیدم : معذرت می خوام . منظورم این نبود .. فقط خواستم دلِ

. خودمو آسوده کنم

عکس هایی که مقابلش بود را جمع کرد : نگران وکیل هم نباش .. وکیل بابا

. هست.. همه کا را رو خودش انجام می ده ، فوق العاده مورد اعتماده

. حرف هایش نا امیدی هایم را پس می زد و دلم را گرم می کرد

ِر تو بود

. بر خاست و پشت به من رو پنجره ایستاد : در گیری بابا و عطا س

باز هم کنجکاوی به جانم انداخت : من ؟

ــ آره! بابا می خواست تو رو برگردونه پیش پدربزرگت ... عطا نمی ذاشت

.

لحنم پر از تردیِد درست شنیدن بود : پدربزرگم ؟


romangram.com | @romangram_com