#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_683
زنگ را فشردم و منتظر ماندم . زنی از آیفون پرسیده" کیه "و من خودم را
معرفی کرده و گفتم دوست شورانگیزم . ندیده هم می توانستم تعجِب
نشسته در چهره اش را حس کنم . شورانگیز دوستی نداشت ، این را
. خودش گفته بود
در را باز کرد و وارد شدم ، آن خانه ی بزرگ دیگر برایم مکانی نا آشنا نبود
.آن استرِس اولین بار هنگام ورودم را دیگر نداشتم ، مخصوصا که می
. دیدم ظاهرا پرستار یا خدمتکار خانه هم بازگشته ست
به ساختمان رسیدم . خانمی حدودا "پنجاه ساله با قد بلند و اندامی نسبتا
. فربه در را گشود و با کنجکاوی نگاهم کرد
. کلام سلام را من باب آشنایی و ادب بر زبان آوردم
. سر تا پایم راکاوید و سپس پاسخ گفت . سعی کردم لبخند بزنم
. ــ من ریحانه رازقی هستم . دوست جدید شورانگیز خانوم
لبخندی نصفه نیمه بر لب آورد : بله ! شما باید همون خانومی باشید که
چند روز در غیاب من تشریف آوردید و از خانوم مراقبت کردید ؟
. لبخندم پررنگ تر شد ، فقط کمی
. ــ بله خودم هستم
. نگاهش به مهر نشست و بالاخره تعارف کرد وارد شوم
نگاهی به اطراف سالن انداختم : شورانگیز خانوم اتاقشون هستن ؟
romangram.com | @romangram_com