#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_682
" با دلم ؟؟
صبح قبل از رفتن به دانشگاه به بانک رفتم و بیش از نیمی از آن پول را به
. حسابش ریختم . وقتی تماس می گرفت عزت به او می گفت
ِب استاد را چه می دادم ؟ !می دانست
به سمت دانشگاه به راه افتادم ،جوا
در چه سردرگمی و بی حوصلگی دست و پا می زنم ؟ می دانست بی دل و
سر گشته ام ؟ !عاشق شده بود ؟ درد عشق کشیده بود ؟ عشق درد داشت
...این را دیر فهمیدم ، عطای بیچاره ی من ! چقدر دیر درکش ردم . با
" یادش تبسم کردم " حالا حالاها باید ناز بکشی ریحانه
بعد از کلاس هایم باید سری به شور انگیز می زدم . نگران و دلواپس عکس
. ها بودم
تمام دقایقی که در کلاس بودم همه ی فکرم این بود که نکند عکس ها را
نابود کند و دستم به جایی بند نباشد !زخم زبان استاد را هم برای
حواسپرتی ام به جان خریدم . مهم نبود ، بعد از آمدن عطا که خیالم راحت
. می شد همه را جبران می کردم
. به محض تعطیلی خودم را به خانه ی سرمدی ها رسانیدم
دل در دلم نبود ، موضوع مخالفت مادر را هم باید می گفتم ؛ اما اینکه می
. توانم دوست خوبی برای شورانگیز باشم را هم باید نشان می دادم
romangram.com | @romangram_com