#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_680

مادر پرسید که شام خورده یا نه ؟

. و او فقط طلب چای کرد

ُتن صدایم را همچنان پایین نگه داشتم :

مادر که به آشپز خانه رفت صدایم

چطور می شه واسه عطا پول فرستاد ؟

جلوی تلوزیون نشست : چطور ؟

. نگاهه به آشپز خانه بود

ــ حضوری می بری واسه ش ؟

روشن اما بی صدا بود : نه ، شماره

سر تکان داد ، حواسش به تلوزیونِ

. کارت داره ، واریز می کنم به حسابش

. اینطور بهتر بود . خودم می توانستم به حسابش واریز کنم

ــ میشه شماره کارتو به من بدی ؟

حواسش را داد به من : برا چی می خوای ؟

. نگاهم را گرفتم : یه مقدار پول دارم می خوام بریزم به حسابش

. سنگینی نگاهش را حس می کردم . سر بلند کردم

ــ حقوق گرفتی ؟

. حقوق ؟ حق الزحمه بود دیگر : آره


romangram.com | @romangram_com