#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_677
اندکی بعد : الو ؟...مادر ؟ صدامو داری ؟
چشمانم به اشک نشست و از دلتنگی بی حدم به گریه افتادم . با دست
. دیگرم جلوی دهانم را گرفتم تا صدایم را نشنود
ــ الو ؟
! صدایش چه غمگین و گرفته بود و خسته
... نفس گرفتم تا بغضم فرو رود
! ــ عطا ؟ ریحانه ام
با آن همه هیاهو ، اماشنیدن صدای نفس هایش با آن طنین خوش نوا کار
! سختی نبود
... ــ یه لحظه گوش کن ... اگه من قبول کردم که
واژه های لعنتی ! چه وقت رفتن و تنها گذاشتنم بود ؟دوباره با هیجان لب
... زدم : فقط می خواستم
تماس را بی هیچ حرفی قطع کرد ! صدایم را شنید ... قطع نشد ، قطع کرد
!
زانو زدم ،دردی سنگین به وجودم نشست ، روی زمین آوار شدم . او دیگر
یک توضیح برای
ِر شنیدن صدایم ... شنیدنِ
مرا نمی خواست.. حتی به قد
romangram.com | @romangram_com