#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_669
نمی دانستم چه بگویم ... موهایش را نوازش کردم : ما می تونیم دوستای
. خوبی برای م باشیم
... سرش را بوسیدم : آروم باش
راست نشست و چشمان اشک آلوده اش را به چشمانم دوخت : من کمکت
می کنم عطا بیاد بیرون ... مرجان باید به سزای کارهاش برسه ... فقط
. چند روز صبر داشته باش
!لبخند بر لبم نقش بست ... یعنی ممکن بود ؟
هر صبح
که چشم باز می کنم
نیستی
تو پای بودنت همیشه لنگ می زند
...و من پای رفتنم
عزیز جانم n
برگرد
من برایت
!دل قربانی کرده ام
سارا قبادی
شهاب برگشت ، شورانگیز ساعتی پیش با سردرد شدید و مصرف دارو به
romangram.com | @romangram_com