#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_660
دنیا پیش چشمانم سیاه شد ... همه را حذف کرده بود ... دیگر مهار اشک
ها به اختیارم نبود ! از من بد بخت تر هم بود ؟
صورتم را در میان دستهایم پنهان کردم ، آن همه اشک که حتی از لابه لای
انگشتانم سرازیر شده بود همه از آب شدن آن بغضی بود که پنجه انداخته
! بود خفه ام کند
ــ اون عکس ها رو واسه چی می خواستی ؟
... اشک هایم بند نیامد ه بود اما سر بلند کردم
مقابلم ایستاده بود ، با همان نگاِه سرد و شیشه ای ! درست شنیده بودم ؟؟
یک چیزی اینجا اشتباه است
"
تو"همه جا هستی
توی شعرهایم
نوشته هایم ؛
... همش دارم از" تو "حرف میزنم
پس من کجام؟
کسی از من خبر دارد؟
! نکند این منم که رفته ام
نمیدانم
romangram.com | @romangram_com