#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_638
بی حرف به اتاق رفتم تاب شنیدن زخم زبان آن هم از آنکه می خواستم
. التیامم بخشد را نداشتم
. عزت که می آمد با او می رفتم
گذشتم از تو
و تنها از من
خاطره ای خواهد ماند
در نا خودآگاِه سال های بی مهری ات
چمدان در دست
دور میشوم از تو
دور
دور
...دور
به اینجای شعر که رسیدید
آهسته قدم بردارید
شاعر ساعت ها
...پشت این واژه گریسته است
. عزت از این پیشنهاد استقبال کرد
با بدرقه ی نگاه سرد مادر راهی شدم . کارم به کجا رسیده بود که باید به
romangram.com | @romangram_com