#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_637
من ، نه من برای او ... پس .. حتما دیگر در کارهایم دخالت نمی کرد .
دخالت که نه ... همه از غیرت بود و غیرتش از عشق ! چه زیبا حواسش به
... من بود و هوایم را داشت
چشمهایم به سوزش افتاد ، چرا شهاب راه و بی راه مقابلم سبز می شد ؟؟
. نکند همین فرجی بشود برای رهایی عطا ؟ :باشه ... میام
. لبخند بر لبهایش نست : عالیه ! ممنون از لطفت
ــ چه ساعتی پرواز دارید ؟
. ــ ساعت شش
. سر تکان دادم : ساعت پنج میام
بار دیگر تشکر کرد . باید به خانه می رفتم ، می دانستم در آن دو روز نباید
. از خانه خارج شوم
... ــ فقط ... شورانگیز
ــ تا اسمتو نشنوه حساس نیست .. فقط به اسمت حساس شده نه ظاهرت
. ..یعنی ظاهرت رو فراموش کرده
. دیگر مهم نبود . می رفتم.... البته با عزت
از او خداحافظی کرده و اصرارش برای رساندنم را رد کردم . به خانه
رسیدم و موضوع را گفتم ، مادر اخم کرد : تو که سر خود هر کاری می
کنی دیگه چرا از من می پرسی ؟
romangram.com | @romangram_com