#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_633
ــ جانم ؟
... چه نازی داشت صدایش
. ــ ریحانه م
لحظه ای مکث کرد شاید باور نداشت که تماس گرفتم ، به به ... فکر نمی
! کردم تماس بگیری
! از بخت بدم گره کارم به دست که باز می شد
ــ من از زندگیش می رم ، اما تضمین نمی کنم از دل و ذهنش هم برم ، این
. دیگه به عهده ی توئه
... به مذاقش خوش نیامد : داری می گی به عهده ی منه... نگران این نباش
ــ کی کاراشو ردیف می کنی ؟
ــ یه سفر کوتاه به ترکیه دارم... باید برم و برگردم . شاید دو هفته ای بشه
.
نفسم را بیرون دادم ، دو روز فرصت داده بود تا زودتر جواب بگیرد و با
. خیال راحت سفر برود
... ــ باشه ... فقط
ــ فقط ؟
. بغضم را فرو دادم : هیچی . خداحافظ
ــ به محض برگشتنم میشینیم پای قرار داد باید چک امضا کنی که در قبال
romangram.com | @romangram_com