#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_620
اخم هایم برای سماجت های بی خودش در هم می رفت : خودم حساب
. می کنم .... لطفا منو شرمنده نکنید
. ــ چرا این قدر سخت می گیرید ؟ بفرمایید لطفا
محیط مناسبی برای گفتگوی بیشتر نبود با حرص بی حرِف دیگری از
کتابخانه خارج شدم و به سمِت اتومبیل او به راه افتادم . شور انگیز آرام
نشسته بود و چشم به تردد ماشین ها داشت و مرا که دید در همان حال باز
!هم از پشِت شیشه عکس گرفت ... این را کجای دلم می گذاشتم ؟
قبل از سوار شدنم شهاب ریموت را زد و درها باز شد و بعد از سوار شدنم
شورانگیز قفل
. دوباره از ترِس رفتنِ
خوش" عطای
ِس عمیق نکشیدم ... بویِ
عطر خاصی در بینی ام پیچید ، نف
من و
با شهاب بودنِ
خودم " را می خواستم ! جایش خالی برای فهمیدنِ
! پشت بنِد آن یک دعوای درست و حسابی
. دلتنگ شدم ، بیش از پیش
romangram.com | @romangram_com