#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_618

. آدرس دادم و گفت بمانیم تا بیاید . ماندیم تا آمد

. آمدنش خیلی طول نکشید اما هوا رو به تاریکی گذاشته بود

از اتومبیل شیکش پیاده شد ، خودش هم شیک بود ! دیگر لباس مشکی به

. تن نداشت

ِر چشمان من نبود

. نگاهم را گرفتم ، خیره شدن کا

. ــ سلام

... ــ سلام

ِر نمی دانم چندم دلم از آن همه غرقِ

نگاهی به شورانگیز انداختم و برای با

در خود بودن گرفت . دستش را به سوی شهاب دراز کردم : بفرمایید ...

. لطفا بیشتر مواظبش باشید

دستش را گرفت و مرا مخاطب قرار داد : پرستارش رفته بوده داروهاشو

بگیره ، یک لحظه غفلت باعث شده شورانگیز از خونه بیرون بیاد و از اینجا

ِر راهش قرار گرفتید ... واقعا

سر در بیاره ! خیلی خوشحال شدم که شما س

. ممنونم

ِر خاصی نکردم


romangram.com | @romangram_com