#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_609

ِر تو رو بدونه ... من به عشق

کارت از دید بقیه اشتباه بود.. اما عطا باید قد

... اعتقاد نداشتم.. اما حالا

نگاه گرفت : دلمون باز هم واسه ت تنگ میشه ... الان همه ناراحت بودن ..

. به دل نگیر

سبزه رو با محبت بود . لبخند زدم به سختی ، گویی از

چقدر این جوانِ

. یادم رفته بود لبخند زدن

ــ ممنون که درک می کنی ... مواظب خودت باش . تمام سعیتو بکن که

آنسه پیشتون بمونه .. عرفان می گفت خیلی تنها و بی کسه .. خانواده ای

. نداره ... تازه ... چند وقت دیگه هم عمو میشی... مواظبش باش

لبخند زدن را خوب بلد بود : نگران نباش .. مادر وقتی ببینه چاره ای نداره

راضی میشه و کوتاه میاد ... نگاه به زبون تندش نکن ... تو دلش هیچی

. نیست

نمی دانم، شاید ! اما اگر نبود آن همه تندی از کجا بر می خاست ؟ از کوزه

! همان برون تراود که در اوست

با علی خدا حافظی کردم و بابت پولی که گوشه ی جیب بیرونی کوله ام

گذاشت با شرمندگی تشکر کردم و سوار شدم . ناچار بودم از گرفتنش ..


romangram.com | @romangram_com