#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_599
! منظوری ندارم ... فقط ازت خوشم اومده
ــ آره تو گفتی منم باور کردم ... برو پی کارت ، اینم بدون از هر دست بدی
! از همون دست می گیری
مثل خوِد من ... عمه و خانواده اش را بازی دادم و اینک ، از جایی بازی
!! .... خوردم که
برخاستم و به سمت خروجی به راه افتادم ... دلم را یک دل کردم ... بر می
! گشتم ، با اکراه .. به اجبار ... ناچار
..حتی اگربهترین شناگر باشی
گاهی در خیال
کسی غرق می شوی
عارفه و الهه با روی باز پذیرای حضورم شدند ، ظاهرا آن ها هم از رفتن از
بیمارستان خبر داشتند که با دیدنم آنقدر خوشحال شدند ، اما هیچ به
. رویم نیاوردند
به اتاقم رفتم و قبل از هر چیز به نماز ایستادم . نمازی که سروقت بودنش
آرامم می کرد و دیر شدنش آرامشم را می گرفت . پس از نماز با دلی که
. آرام گرفته بود از اتاق خارج شدم
. عمه تازه رسیده بود ، روی مبل نشسته بود و ظاهرا خیلی بی حال بود
. ــ سلام
romangram.com | @romangram_com