#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_589
سینه چاکمه ؟
پوزخندش خیلی روی اعصابم بود : خودتم باورت شده عموته و بهت نظر
نداره ؟
ــ به شما گفته به من نظر داره ؟
چطور می توانست بخندد ؟ : نیاز به گفتنش نبود ! تو همون چند روز که
مهمونتون بودم اونقدر تابلو بازی در آوردی و ناز و عشوه اومدی براش که
...
پوزخند زد و ادامه داد : البته اون لاِت بی سر و پا هم فقط یه قیافه داشت
.... که گول همونو خوردی و
حرفهایش مثل سوهان بر مغزم کشیده شد با خشم نشستم و پانسمان و
آنژیوکت را محکم از دستم کشیدم و خون فوران زد و نگاه او بهت زده به
من خیره ماند و حرف در دهانش ماند با همان خشم و نگاه عاصی گفتم :
داری منو برای گذشته م که هیچی ازش نمی دونی سین جیم می کنی ؟
اگه می دونستی با عطا سر و سری دارم چرا اومدی و پیله کردی منو برای
پسرت بگیری ؟ اینقدر بی تفاوت و بی غیرت بودی همچین دختری برای
پسرت بگیری ؟
صدایم بی آنکه بخواهم بالا رفته بود و قادر به کنترل خودم نبودم ... هاج
و واج با دهانی نیمه باز برخاسته بود و در حالی که چادرش را نگه داشته
romangram.com | @romangram_com