#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_578

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم ده به نگاهی که زبان منو توست

" بعد از پست واسه تون قرار می

" پرواز همای

این تصنیف زیبا رو با صدای

å n( : تقدیم به شما دم... من خیلی دوستش دارم

به دنبال مادر به اتاق رفتم : مامان؟ این چه حرفی بود زدی ؟ حالا من با

این آدمای زبون نفهم بی منطق چیکار کنم؟

نگاهش را در چشمانم ریخت : اولا درست صحبت کن ... دوم اینکه فک

نمی کنی برای مشورت گرفتن از من دیره ؟

من همونم که ازت می خواستم بی خیال این وصلت بشی ... همون که

حرفشو زمین گذاشتی و نادیده گرفتی ! این تویی که باید بگی من جواب

عطا رو چی بدم ؟ چطور تو چشماش نگاه کنم و بگم امانتتو سپردم دست

یکی دیگه ؟ این تویی که باید جواب دل عطا رو بدی ... بغض کرده بودم :

! مامان

. مامان توونباید تو این موقعیت منو تتها بذاری بری ... من اینجا نمی مونم

مشغول به جمع کردن وسایل شد : اختیارت دیگه با من نیست ... خودت

خواستی . یادت رفته چقدر مخالف بودم ؟


romangram.com | @romangram_com