#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_577
... نیومده نمی تونه پاشو از این خونه بذاره بیرون ... ما اینجا آبرو داریم
مبهوِت آن همه جذبه و لحن آمرانه شدم ... خدایا یعنی کابوس می دیدم ؟ !
! عجب گیری افتاده بودم
با این حال خوی لجبازی و یک دندگی ام را رو کردم : من بر می گردمو
! هیچ کس نمی تونه منو به زور اینجا نگه داره
... مقابلم ایستاد : هیچ کس تا به حال رو حرف من نه نیاورده
از نگاهش می ترسیدم اما خودم را نباختم : من قصد بی حرمتی به شما رو
.... ندارم فقط می خوام درکم کنید .. من باید برم دانشــ
ــ وقتی شوهرت برگشت می تونید با هم هر کجا که می خواید برید.. الان
... اختیارت با منه
عزت هم طرف او را گرفت :راس می گه بابا جون ... نه سر خودتو در بیار
.... نه بندگان خدا رو
مارد هم به سمت اتاق رفت : عرسوتونه اختیارشو دارید ... ما بر می
. گردیم
ناباور به او که به سمت اتاق رفت خیره ماندم ... چه بی پناه بودم .. البته
" ! "خودکرده را تدبیر نیست
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
romangram.com | @romangram_com