#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_558
پوزخند زد : قراره چه اتفاقی بیفته که من بی خبرم ؟
چیزی در دلم فرو ریخت ... منظورش چه بود ؟
. خودم را نباختم
... ــ شوخی بی مزه ایه
خندید : من زیاد اهل شوخی نیستم ... اونم با دختر گوشت تلخ و عنقی
! مثل تو
"الان تو حالتی نیستم بتونم تحمل
اخم هایم در هم رفت : بس کن لطفا ...
. کنم
لبه ی شالی که بر سرم بود را دوباره به بازی گرفت : من نمی تونم ازت دل
... بکنم ... تو اینجا باش آنسه هم
آنقدر از این حرفش ناراحت شدم که بی اراده هر چه توان داشتم را در
... دستم جمع کردم و سیلی محکمی به صورتش زدم : خیلی نامردی
نگاه به بهت نشسته اش را با نگاِه عاصی ام پاسخ دادم : اما انگار فراموش
! کردی حق طلاق رو به من دادی ؟
دستش را به جای سیلی که زده بودم گذاشت و خنده ای که چهره اش را
حالِت خوبی می داد فرو خورد : خدا به داد عطا برسه ... دست بزنم که
! داری
romangram.com | @romangram_com