#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_555
ِم نگاهش ، اندکی صبر نیاز بود . همان می شد که همه می خواستیم
. غ
عاقد وکالت گرفت : عروس خانوم وکیلم ؟
... نیاز به چیدن گل و آوردن گلاب نبود
. نیاز به اجازه گرفتن از عزت هم نبود
. لب زدم : با اجازه ی مادرم بله
عجیبی بود . هم خوب بود هم
هلهله شد و قلبم فرو ریخت ... حس و حالِ
. بد .. بیشتر بد .. تنها خوبیش تصور آینده در کنار عطا بود
پول و شکلات و ... برسرمان ریختند و شادی کردند ، پای کوبیدند و
رقصیدند و من دلم فقط پیش عطا بود ، اگر این لحظه را می دید ! با تصور
... حالی که به اودست می داد اشک به چشمانم دوید
عمه یک سرویس سنگین طلا به من هدیه داد و صمیمانه مرا بغل کرد و
... بوسید و آرزوی خوشبختی
حاجی هم یک هدیه ی بزرگ ... یک حساب چند صد میلیونی و ماشین و
... خانه و ... همه را یک جا . چقدر دست و سوت و هلهله
بدم را بدتر می کرد ، در حق او و حاجی بد
این هدایا و شادمانی ها حالِ
romangram.com | @romangram_com