#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_554

که قرار بوده به حسابش واریز شود نشده بود ! در عوض حق طلاق را به

من داد که خیالم راحت باشد با این وجود آن همه تردید کمی رنگ باخت و

. آرام گرفتم

مهریه ام هم سیصد سکه ی طلا بود که من قول داده بودم هنگام طلاق از

آن چشم بپوشم هر چند نصف آن به من تعلق می گرفت ، و عرفان چه

راحت و بی دغدغه روی قولم حساب کرده بود و روی حرف عزت به عنوان

. پدرم نه نیاورده بود

لباس زیبای محلی به رنگ سبز به تن داشتم ... یک ماکسی بلنِد سنگ دوزی

شده بسیار گران قیمت ، شال بلند و مهره دوزش چهره ی آرایش شده ام را

جلوه ی خیلی زیبایی بخشیده بود . عرفان کت و شلوار پوشید ، برازنده

! بود و خوشتیپ اما خب مبارک صاحبش

ِش

سفره ی زیبایی بود که چشم را خیره می کرد . برای آن همه بریز و بپا

بی خود ناراحت بودم اما نمی توانستم مخالفت کنم . عمه ناراحت می شد

و می گفت : من برای عرفانم هزارتا آرزو داشتم ... حالا که راضی شده زن

. بگیره دلم می خواد دنیا رو به پاش بریزم

مادر در تمام این موارد سکوت کرده بود و با چشمانی سرد و بغض آلود

نگاهم می کرد و قلبم را با آن همه سرما به آتش می کشید . چشم بستم به


romangram.com | @romangram_com