#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_548

. ریحانه جان سهم عرفان ماست .... ختم کلام

مادر بغض کرد ... هیچ وقت نتوانسته بود از حقش دفاع کند همیشه کوتاه

.... می آمد . اینبار هم کوتاه آمد ؛ اما به خاطر خوشبختی من بود یا

یا نداشت ... به خاطر خوشبختی من پا روی دلش می گذاشت حتی اگر

دلش آنهمه با عطا بود

... سهم من از

سهم عرفان "نبودم ... عرفان سهم من از عشق نبود "

اما من"

.... دنیا و عشق فقط

"

ــ نظر ریحانه جان چیه ؟

حاجی و بقیه نگاهشان به من بود . نباید خودم را می بتختم .. مادر

بالاخره متوجه می شد... با خودم تکرار کردم و اعتماد به نفسی که یکباره

. حس کردم گمش کردم را باز یافتم

سر به زیر داشتم . لب به دندان گزیدم ، اندکی تامل کردم کاش مستقیم از

... خودم نپرسیده بود

عمه به حرف آمد : ریحانه جانم موافقه ... مگه نه عمه ؟

گاهی یک لبخند می تواند یک دنیا حرف در خود داشته باشد . لبخند زدم و


romangram.com | @romangram_com