#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_536

ی امروزی بیشتر علاقه داشتند ... با این حال برای دل عمه مراسم حنا

بندان را به همان سبک سنتی بر پا کردند ... لباس محلی پوشیدند و دست

و پا حنا زدند البته داماد فقط به پاهایش و الهام به هردو دست و پایش و

. به نظرم چقدر زیبا بود

حیاط بزرگ خانه ی عمه پر از میهمان بود .. فامیل و دوست و آشنا و

... همسایه و

" نی انبان "یا همان" نی حمونه "فضا را به شادی آکنده

ساز و نوای محلی

. بود . پول و نقل بود که بر سر عروس و داماد فرود می آمد

نظر بد در هوا پراکنده بود ... از

رایحه ی خوش اسپند برای دور کردنِ

مراسمشان خیلی خوشم آمد و برایم تازگی داشت . فقط کاش عطا هم در

کنارم بود . هر چقدر هم به من خوش می گذشت همین که یک لحظه دلم

برایش بی تاب می شد همه ی خوشی ها ناخوش می شد و قلبم به تنگ

. می آمد

به اصرار عمه لباس محلی پوشیدم . شال حریر و توری پولک دار به رنگ

ِز پولک دوزی

مشکی که دور تا دورش یراق داشت و لباس هایی به رنگ قرم


romangram.com | @romangram_com