#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_534

... ...فقط

. تبسم کرد و با نگاهش خواست ادامه دهم

نگاهم را گرفتم : فقط نمی خوام با پذیرفتن این مورد نظر شما بهم عوض

.... بشه یا خدای نکرده فکر کنید من

لبخندش پررنگ تر شد : تو پاک و معصومی ریحانه ! نگاهت و رفتارت منو

تو

یاد آنسه م می ندازه . من هیچ وقت در مورد فکر ناجور نمی کنم عشقِ

به عطا ستودنیه ! تو داری به خاطرش ریسک می کنی ... ممکنه این

... ریسک عطا رو برنجونه ممکنه

... دلم فرو ریخت... ادامه داد : اما من همه چیزو به عطا می گم

. احساس می کردم می شود به او اعتماد کرد لبخند زدم و هیچ نگفتم

نگاهی به ساعتش انداخت : من باید برم ... سعی کن بهت خوش بگذره ...

. همه چی رو بسپار به من و نگران هیچی نباش

. ــ ممنون

"ــ فعلا

.

. ــ به سلامت

... نرفته برگشت : من می تونستم بدون این شرط هم کمکت کنم اما


romangram.com | @romangram_com