#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_533
آنسه حق داشت دل ببازد "تنها بود ..
" بشود " عاشق شده بود
.
عرفان از عشقش به آنسه و فرزند توراهیش که گفت چشمش درخشید مثلِ
..مثل چشمان عطا ! من فقط یک نگاِه عاشق را می شناختم و به آن اعتماد
. کرده بودم همان را مقیاس عشق قرار می دادم
ــ الان هم به سرمایه م نیاز دارم . پدرم قول داده بعد ازدواجم سهم منو از
ِر عقد ! و
ارثی که برای همه ی بچه ها تعیین کرده بپردازه ... همون س
منمتاسفم که برای رسیدن به این خواسته از تو استفاده می کنم ... خیلی
با خودم کلنجار رفتم که بهت بگم یا نه اما دیدم می تونه برای دوتامون
فرصت خوبی باشه ... هم من به خواسته م می رسم هم تو ... برای عطا
هم واقعا متاسفم .. من هنوز در موردش به خانواده ام حرفی نزدم و
... نخواهم زد مگه اینکه خودتون
شنیدن حرفهای عرفان قلبم را آرام کرده بود . می توانستم این نوید را به
خودم بدهم که خیلی زود عطا آزاد شده و بر می گردد ، چه تصور شیرینی
!
ــ با این کار لطف بزرگی در حقم کردی آقا عرفان ... همیشه دعات می کنم
romangram.com | @romangram_com