#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_525

نگرانی که به چهره اش دویده بود رنگ باخت : ناهار خوردی دوباره می

تونی استراحت کنی شبم با بچه ها می ری بیرون حتما بهت خوش می

... گذره

. جا نداشت بد عنقی کنم گفتم : چشم ... هر چی شما بگید

نمی دانستم قربان صدقه ام می رود : قربون عروس قشنگم برم ... دل تو

دلم نیست خانواده حاجی بیان تو رو نشونشون بدم ببینن چه ماهی برای

. عرفانم گرفتم

شاید باید از شرم رنگ به رنگ می شدم اما نشدم ! برایم مهم نبود ... هیچ

. حسی به کلماتی که با ذوق ادا می کرد نداشتم

فقط دلم گرفت ... آن بازی ناجوانمردانه نبود؟ او با آن همه انید و من و

... عرفان با دوز و کلک

نمی دانم ! شاید بهتر باشد نامش را دوز و کلک نگذارم ... همراهی من با

... همان دلیل ناگفتنی

" عرفان فقط یک دلیل داشت "

.

خجالتی که به تنم گر انداخت ناشی از همین بود ... شرمنده ی عمه و همه

. ی ذوق و خوشحالیش می شدم

! سعی کردم از حرفهایش بی تفاوت بگذرم. من گذشتم اما مادر نه


romangram.com | @romangram_com